جواب نگارش و انشا پایه های مختلف تحصیلی

۳۷ مطلب در فروردين ۱۳۹۸ ثبت شده است

جواب متن ذهنی با روش سنجش و مقایسه صفحه 94

انشا ذهنی به روش سنجش و مقایسه انشا مقایسه ذهنی مقایسه ایینه با چهره انشا مقایسه مرگ و زندگی انشا در مورد مقایسه کتاب با دوست انشا سنجش و مقایسه رفتگر با افتاب مقایسه کفش با پا مقایسه میز با درخت



موضوع: جنون و فاصله

خلاء ای دیوانه کننده که انتظاراتمامش به لب میرساندجان را.به حدی که درپایان روزگارانی تاریک که توام بوده با درماندگی،دیگرجانی نداری برای لذت بردن از روزهای روشن پیشِ رو.
هزاران هزارنفر،بیخوابی کشیده اندتا درمان کنندجنون را!امّا چه کسی یک بار،فقط یک بار تلاش کرد تا التیام بخشد زخم هایی که فاصله،میزندبر روح وجان آدمی؟
مگرهست جانسوزترازدوری؟مگرهست دیوانه کننده تر ازینکه بدَوی امّا فاصله همچون سدی محکم مانع رسیدنت شود؟
کسی چه میداند!شایدهم جنون دردناک ترباشد.شایدبی تابَت کندکه ببینندتورا،امّانبینند!یعنی نخواهند که ببینند.به چه جرمی؟جنون!شایدهم دردناک ترباشدکه انگشت نمای همه باشی وبگویند:《فلانی مجنون است وفارغ ازغوغای این جهان پرهیاهو!》امّادریغ ازیک نفرکه بشنودهیاهوی غوغایی که جنون دردلت به پاکرده!
بعضی گفته اند دنیا کوچک است چه خوش خیال اندبعضی هایی که دهان گشوده اند تابه رخ بکشندحقارت این دنیارا.شایدهم نچشیده اندطعم تلخ فاصله را،آنهم فاصله ای بی پایان که هرچقدرهم بمیری وجان بدهی نتوانی مُهرپایان بزنی برآن.
جنون وفاصله هردوسیاه می کنندسرنوشتت را وروزی"به خواست خودشان!"کوله بار رابردوش می نهندو تَرکَت می کنند.امّاهیچگاه فکر کرده ای روزی که اثری نباشد از آن دو،چطورروشنی روز هایت دل به سیاهی شب می سپارد؟می بینی؟سخت است عاقل باشی و ببینی حقایق تلخ روزگار را وخودت را به ندیدن بزنی ومتهم شوی به نفهمیدن!سخت است به عادت روز های تلخ یاشایدهم شیرینِ دوری بدَوی امّا مقصدی برای رسیدن نداشته باشی!
هردو میروندامّاردپای روزهای سیاهی که باروحت عجین بوده اندپاک نمیشود!
و درپایان:《تا "جنون" "فاصله" ای نیست از اینجاکه منم! :) 》

۳۰ فروردين ۹۸ ، ۱۰:۱۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ادمین

انشا سنجش و مقایسه صفحه 94 نگارش دهم

انشا صفحه 94 نگارش دهم تجربی انشا مقایسه مرگ و زندگی انشا مقایسه دوست و دشمن انشا مقایسه جنگ و صلح جواب انشا های نگارش دهم انشا صفحه 94 نگارش دهم انسانی انشا مقایسه


موضوع: روح و سایه

اوبود هرجا ،همه جا و یا گاهی هیج جا!
او بود در حال نبودنش،مرا دنبال می کرد،قدم به قدم، پا به پا وحتی گاهی من سکوت می کردم او پرحرفی می کرد!!
مانند سایه ای،سایه ای که بودنش را پشتم احساس می کردم اما هرگاه دست دراز می کردم لمسش کنم سرمای نبودنش را لابه لای انگشتانم احساس می کردم درست ،درست مانند زمانی که لابه لای این انگشتان را دستان مادرم پر می کرد اما حالا فقط و فقط روحش بود.
روحی که گاهی مرا سفت می چلاند و گاهی مرا بین زمین آسمان رها می کرد
آیا گاهی شده سایه تان را در آینه ببینید اما تا رویتان را برمی گردانید خبری از سایه نباشد؟
آگر شده که شاید بتوانید درک کنید شباهت و تفاوت یک وجب از احساس روحی که مانند سایه دنبالت می کند اما تا چشم کار می کند هیچ گاه نیست.!
بودن و نبودن!مسئله این است .
سایه ها هستند تا زمانی که روشنایی روز باشد مانند روحش ،سایه در کل روز تا زمانی که قدم هایت را استوارو محکم برمیداری و به پشت سر نگاه نمی کنی هستند و هیچگاه ناپدید نمی شوند دقیقا مانند روح گرمش.

که روز ها پشت به پشتت می آید،در کارها وتصمیم هایی که گاه به فریاد هایم وگاه به چشمان ذوق زده ام منتهی می شود.
اما شبها .شبهایی که من به پهنای صورت اشک می ریزم و یا گاهی صدای هق هق دخترانه بغض دارم گاه در سینه وگاه در بالش خفه می شوند.
آن موقع ها نیستند،نه سایه ونه روحش،زمانی که من از تاریکی شب می ترسم نه سایه ای هست که پشتم را گرم کند و نه روح مادری که مانند کودکی ام سرم را سینه اش پنهان کند.

ومن چنگ بزنم به پیراهن گلدارش،گل هایی که هیچگاه چشمه اشک وجود من آن ها را سیراب نمی کند.
اینجا فقط می ماند روح مادری که سایه وار هوایت را دارد.
قدم می زند،مانند سایه!
هست و یا گاهی نیست مانند سایه!
اما تنگ نمی شود یا نمی گیرد از نبودش این دل،سایه را می گویم!و خدانکند بگیرد روزی دختری دلش برای آغوش گرم که نه
اما دلش برای گرمای حمایت روح مادرش تنگ شود.
خدا نکند:)

۳۰ فروردين ۹۸ ، ۱۰:۱۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ادمین

نگارش دهم جواب درس هفتم تضاد مفاهیم با موضوع سکوت یک فریاد

انشا تضاد معنایی خنده و گریه انشا ناسازی معنایی خنده و گریه انشا تضاد معنایی پیری و جوانی انشا تضاد مفاهیم سکوت و فریاد انشا با روش تضاد معنایی انشا تضاد خنده و گریه انشا تضاد شب و روز انشا ذهنی تضاد مفاهیم


سکوت منطقی ام را به فریاد های پوچ ترجیح می دهم.
آدم عاشق سکوت می کند و عشقش را در خانه دلش حبس می کند تا کسی نداند که او دلش را باخته،تا نکند که رغیبی از راه برسد و عشقش را صاحب شود.آدم کینه ای ،نفرتش را فریاد میزند و جنگ طلبی می کند.به نوعی آن روی سگش بالا می آید و شروع می کند به بی احترامی کردن و دل شکستن؛او نمیداند که با این کارش دارد آدم های مهم زندگی اش را از خود می راند و در آخر تنها می ماند.
کینه ای که باشی بی قید می شوی نسبت به آدم ها و دلت می خواهد که آنها را سر به نیست کنی یا گاهی چنان آنها را زیر مشت و لگد بگیری که دیگر نتوانند زندگی کنند اما اگر عاشق باشی دلت می خواهد که راه بروی و به دیگران لبخند بزنی ، بی دلیل حالت خوب است و آدم مهمت را از همه دور می کنی و محدود که تنها برای تو بماند و هوایی نشود.

۳۰ فروردين ۹۸ ، ۱۰:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ادمین

انشا پایه دهم در مورد تضاد مفاهیم فریاد و سکوت صفحه 107

انشا تضاد معنایی سکوت و فریاد انشا تضاد معنایی خنده و گریه انشا تضاد معنایی پیری و جوانی انشا تضاد مفاهیم سکوت و فریاد انشا صفحه 107 کتاب نگارش دهم انشا تضاد شب و روز انشا تضاد مفاهیم مرگ و زندگی انشا ناسازی معنایی خنده و گریه


<سکوتم فریاد فردایم است>
کلمات به هم برخورد کردند؛ وازگره خوردن آن ها صدا متولد شد.
صدا نغمه ها وموسیقی را به زندگی آموخت، زندگی خواستار ریتم های نویی شد ؛تا اینکه خانوده ی صدا گسترش ورونق یافتند.فرزندان با روزهایی که توسعه یافتند تفاوت های آن ها آشکار شد؛ جهت های فرعی که مسبب خیره شدن برخی صدا ها شدند، واین امر نیز آغاز گر تولد سکوت شد .سکوت امد. وپا به دنیا نهاد ؛ او نیز شروع به گسترش یافتن کرد؛ تا اینکه سالیان پر زاد وولد چنین گذشت. خیلی ها آمدند ورفتند؛ وفرزندان ظلم ،قدرت طلبی، جنگ ،نارامی بی ارزشی وتورم شدت یافته بودند.سکوت هامنزوی تر شدند؛وگاهی جنبشهایی از ان ها دیده می شد.گویی :انها آرامش قبل از طوفان هستند وهر لحظه ممکن است که بسوزند . قرن ها گذشتند ولی خبری نیست. چرااا !!!؟ هست. آن طرف تر. خوب بنگر .قلب ها وعقل ها جبه ی جنگ بسته اند ،سکوت ها از ان صبر ،واز بغض های گرفته شده ،از تنهایی، زندان، از محدودیت ها بدجوری در هم امیخته شده بودند. آ ن ها فوران کرده بودند ؛واز نقطه جوش خود گذشته بودند آتشفشان درون آنها منفجر شد سکوت ها می غریدند وفریا دها می زدند گویی در این نبرد قلب ها بر عقل ها منتصر(پیروز) شده اند سکوت ها آزادی از جنس پرواز می خواهند آنها خواستار عشق، وحدت وسازش اند..... سکوت چون اسبی نا فرمان می دویدو خودرا از این همه غوغا دور میکرد تا آنکه به لبه ی پرتگاهی رسید واز آن آسمان ها نظاره گر تمام عشق های رها شده، بی وفایی ها ،رویاهای پرکشیده، ظلم و تاریکی بود بغضش ترکید .او چون شیری با صدای مهیم (ویران کننده )فریادی از جنس امید، آزادی ،بی صبری وشعله های سوز دار را به زمین نشاند او به آهنگ زندگی رسیده بود چه بسا درد هایی راکه برای تولد فریاد کشید ؛ولی مرگش بی ثمره نبود او فریا دابدی را حکم فرما کرد؛ فریادی که پس از <مرگ >سکوت صدای تازه ای را آفرید وتمام نقطه نقطه ی قلب ها را پرکرد .
پس همه ی صدا ها ممنون از سکوتن سکوتی که به آن ها از ناتوانی هایشان قدرت بی مانند ی را عطا کردقدرتی که در <روزی> چنان تخلیه می شود که کسی قادر به توقف وخفه کردن صدایش نخواهد بود.👊 (ما همیشه دانش آموز روزگاریم)

۳۰ فروردين ۹۸ ، ۱۰:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ادمین

انشا سنجش و مقایسه ذهنی نگارش دهم

انشا سنجش و مقایسه ذهنی انشا سنجش و مقایسه رفتگر با افتاب انشا مقایسه دو چیز انشا مقایسه کتاب با انسان انشا مقایسه مرگ و زندگی انشا مقایسه انسان با درخت انشا مقایسه جنگ و صلح انشا مقایسه دوست و دشمن



موضوع: دیوار و تنهایی


انسان های تنها مثل دیوار سرد و بی روح هستند.
دیوار و تنهایی رابطه تنگاتنگی با یکدیگر دارندفردی از تنهایی تکیه به دیوار سرد می زند ،دیوار تنها تکیه گاه تنهایی هاست‌‌.
دیوار مانند حصاری برای انسان است که وقتی در بیابانی بی آب و علف نشسته ایی به دور خود بکشی فقط برای ترس از تنهایی؛تنهایی واژه بسیار غریبی است.
بعضی اقات تنهایی ها را دیوار پر می کند با واژه هایی که روی آن نوشته می شوند یا اینکه روی دیوار خط های روز های تنهایی را بکشی...
چه دردی میکشد دیوار از این همه واژه های غریب
دیوار ها انواع مختلفی دارند:
دیوار خانه...دیوار مدرسه...دیوار بغض و دیوار تنهایی...
وقتی تنهایی،وقتی از همه آدم های دور ورت خسته ایی و آنها مدام جلو چشمانت رژه می روند که به گفته ی خودشان ادای آدم های خوب را در می آورند
آنگاه باید با همان خشت های تنهایی دیواری دور تا دور خودت بکشی که تنها تو بمانی و هوایی برای نفس کشیدن.

۳۰ فروردين ۹۸ ، ۱۰:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ادمین

انشا با موضوع عید دیدنی و خاطرات ایام عید

خاطرات عید نوروز 1398 خاطره درباره ی عید نوروز انشا ادبی در مورد عید نوروز خاطره ای از عید نوروز 97 انشا خاطره نویسی کوتاه انشا درمورد بهترین خاطره


نزدیک عید پدرم و مادرم ما را به کفش ملّی می‌بردند.

خودشان از پشت ویترین انتخاب می‌کردند و به فروشنده می‌گفتند سایز پای ما بیاورد و اصلا سوال نمی‌کردند که این کفش را دوست دارید یا نه؛
فقط همیشه می گفتند این ﻛﻔﺸﻬﺎ "ﻣﺮﮒ" ﻧﺪاﺭﻧﺪ...

عاشق عید بودم.
بوی عید را دوست داشتم.
بوی شیرینی‌ها، بوی عود و بوی سبزی پلو ماهی مادر و مادر بزرگهایم و سفره‌ای که اولین روز عید پهن می‌شد و همه فامیل دور آن می‌نشستند ..

چرا فکر نمی‌کردیم شاید این روزها تمام شوند؟
چرا آنقدر خاطرمان جمع بود؟
چرا مواظب لحظه‌ها نبودیم؟
چرا خوشبختی را عمیق نفس نکشیدیم؟ 
که امروز مجبور نباشیم فقط چنگ بیندازیم به گذشته‌ها و خیره شویم به آن و با خاطراتش زندگی کنیم...

از کودکی به نوجوانی و جوانی راهی نیست؛ اما همراهانت همیشگی نیستند.
در فراز و فرود راه، خیلی‌ها را از دست می دهیم.

ما در همین از دست دادن‌ها بزرگ شدیم، پخته شدیم و ساخته شدیم!

خیلی‌ها ﺭﻓﺘﻨﺪ و من امروز بعد از گذشت این چند سال، می‌خواهم بنویسم فقط کفش ملّی نیست که مرگ ندارد، "عشق" هم مرگ ندارد،
بعضی خاطرات هم مرگ ندارد،
بعضی قلبها،
بعضی آدمها،
و ...

۳۰ فروردين ۹۸ ، ۱۰:۰۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ادمین

انشا ادبی در مورد تبریک گفتن عید نوروز

دانلود انشا در مورد عید نوروز انشا ادبی در مورد عید نوروز انشا در مورد عید نوروز برای کودکان انشا در مورد تعطیلات عید نوروز انشا در مورد عید نوروز کلاس چهارم انشا در مورد عید نوروز به زبان انگلیسی انشا درمورد عید نوروز با زمان و مکان انشای کوتاه عید به زبان انگلیسی


با اینکه خودم اهل شعر و ادبیاتم، ولی تو این سال ها هیچ وقت برای تبریک تولد و عید و سال نو دنبال نوشته‌های قلمبه سلنبه‌ی ادبی نگشتم. 
هول و ولایی که همه برای پیدا کردن یه «متن یا شعر قشنگ» دارند که «سِند تو آل» کنند و این جوری مناسبت ها را تبریک بگویند به دوستان و آشناهاشون یه کم غریبه؛ و همیشه می‌پرسم «خب چرا؟»

خودمون از زبان، اندیشه و با قلم خودمان تبریک بگوییم. 
هر چه که از ته دلمان بر میاد را بنویسیم.
این گونه متن تبریک ساده و صمیمی که خیلی بهتره؛ حتی اگه خیلی هم شعرگونه و پر از تشبیه و استعاره نباشه.
جداً دریافت یک پیام «عیدت مبارک، سال خیلی خوبی داشته باشی» قشنگ‌تره از گرفتن این پیامایی که معلومه واسه همه ست و گاهی هیچ روح و اشتیاقی هم پشتش نیست، صرفا یه عادته.

۳۰ فروردين ۹۸ ، ۱۰:۰۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ادمین

انشا در مورد سیل زدگان کشورمان

انشا در مورد سیل زدگان انشا در مورد سیل زدگان گلستان انشا در مورد سیل زدگان شیراز انشا در مورد سیل زدگان لرستان انشا در مورد سیل زدگان کشورمان انشا در مورد سیل زدگان غرب کشور انشا در مورد سیل زدگان کمک کنیم انشاء در مورد سیل زدگان مقاله در مورد سیل زدگان انشا درباره سیل زدگان



سیل هیولای ویرانگر خشمگینی‌است که هر آنچه و هرآنکه پیشِ رویش باشد را از بیخ و بُن بر می‌کَنَد و با خود می‌برد...

تصورش در مُخیله‌، هم نمی‌گنجد،
تا با چشم‌های خودت این غول گردابِ خروشان را نبینی، درک درد و وحشت حاصل از دیدن این صحنه‌ها بسیار سخت و حتّی غیر ممکن است!

این غولِ گرداب خروشان، محاصره‌مان کرد، به دورمان پیچید ،
دهان باز ‌کرد و آدم‌ها و خانه‌هایمان را ‌بلعید...
ساختمان‌های بزرگ در مقابل قدرت خیره‌کننده‌اش چون مشتی خاک فرو ‌ریخت و در کامش ناپدید گشت...
با چشم‌های بهت زده‌ی خودمان دیدیم که چگونه خانه خانه، پل‌دخترِ زیبایمان را ‌بلعید....
ما را در بهت و حیرت و وحشت
با کوهانی از گِل و لای و ویرانی برجای گذاشت و با سرعتی دیوانه‌وار ، رفت...

من ماندم و شهری ویران شده...
و مردمانی در گِل مانده...
من و ماندم و ماتم
من ماندم و رنج و سوگ و عزا...

این دردها و رنج‌ها قابل توصیف نیست،
می‌دانم الآن زمان عزاداری نیست
باید پل‌دخترم را از گل و لای و ویرانی و بوی چندش‌آور سیلِ وحشی و بی‌رحم پاک کنم و دوباره آبادش کنم!

حس تنهایی و انبوه ویرانی آزارم می‌دهد
اما
همدردی‌ها و همدلی‌های تو هم‌وطن
وفادار و غیرتمندم ،تسلّایم می‌دهد،
تویی که علارغم اینهمه مشکل اقتصادی که با آن دست ‌به گریبانی،
همیشه در چنین شرایطی ، در زلزله و آتش‌سوزی و سیل،
همیشه با تمام وجود و توانت برای دستگیری از هم‌وطنت ، حضور داری...

محبّت‌ها و کمک‌های بی‌دریغت را بر دیده‌ی منّت می‌نهم و دست‌های یاری و همدلی‌ات را صمیمانه می‌فشارم و قدر می‌دانم.
هرگز فراموش نمی‌کنم که مرا در این رنج تنها نگذاشتی و نمی‌گذاری،
فراموش نمی‌کنم که
تو با اطلاع‌رسانی‌های به موقع و پیگیری‌های مداومت ،
با فرستادن کمک‌های ارزشمندت،
و با حضورِ صبورانه‌ات در شهرِ به گِل نشسته‌ام و زحماتِ بی ‌دریغِ بدونِ چشم‌داشتت در کنارم بودی!

در این مسیر اگر نامردمانی بی‌انصاف،
که به دنبال گرفتن ماهی‌های حقیر از این سیلِ گِل‌آلود هستند، به پای خسته‌ات سنگ زدند و تو را دلسرد و مأیوس کردند
آنها را عفو کن،
تـــو بزرگوارتر از آنی که با فرو رفتنِ خاری در پایت از قدم گذاشتن در مسیرهایِ انسان‌دوستانه‌ات پشیمان شوی و همه را مثل هم قضاوت کنی.

قطره قطره‌های محبّت و لطفت را ، دریا دریا عوضِ نیک از خداوند ِقهّار بخشایشگرِ بخشنده ،برایت آرزومندم!

۳۰ فروردين ۹۸ ، ۱۰:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ادمین

انشا همدردی با سیل زدگان 98

انشا در مورد سیل گلستان انشا در مورد سیل اخیر انشا در مورد سیل 98 انشا در مورد سیل زدگان گلستان انشا در مورد سیل ایران

انشا در مورد سیل زدگان انشا در مورد سیل شیراز انشا در مورد سیلاب انشا در مورد سیل لرستان انشا در مورد سیل خوزستان 


مهمان ناخوانده ی سال ۹۸ هم از راه رسید،
باران...
آمدنت شروعی بود که هنوز پایانش را نمی دانم تا کی و کجا ادامه دارد،
از غرق شدن زیبایی های گلستان،تا ویران شدن دروازه ی قرآن در استان فارس و یا فرو ریختن پل دختر در خرم آباد...
سیستان بلوچستان وجودش سالهاست تشنه ی قطره ای آب است،ولی حال از این سیرابی زیاد فریادش حتی گوش فَلک را هم کَر کرده است...
نمیدانم آسمان دلش از چه پُر است که این چنین می بارد...
نَبار باران،
بُگذار رخت نو فصل بهار به تن داشته باشیم،این چنین انصاف نیست که لباس داغ از دست دادن هموطنانمان را به تن کنیم...
آسمان،حال و هوای ما بیشتر از تو بارانیست...
ما همه با چشم خود داریم میبینم که باران همچون سایه ای سیاه بر کشورمان ماندگار‌ می شود،
سایه از جنس داغ هم وطنانمان...
از آمدنت دلگیرم،
آمدنت خراشی بر سَختی سَد های خوزستان، شکست کَمر دروازه ی قرآن و حتی چنگ زدن را بر قلب همه ی مردم ایران هدیه کرده...
همیشه دستانمان را به طرف آسمان بلند میکردیم‌ برای بارش باران،
ولی حال دستانمان محتاج دستی ست برای نجات در زیر ویرانی و سیل ها...
باران دیگر تمامش کن، تا بدتر از این را در ذهنمان ثبت نکرده ای،
سال‌۹۸را برایمان تلخ کرده ای...
میدانم که همه ی ایرانی ها به مهمان نوازی معروفند ولی این بار همه دَرها به رویت بسته شده است، ای مهمان ناخوانده ی سال ۹۸...ایرانم تسلیت...

۳۰ فروردين ۹۸ ، ۰۹:۵۹ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ادمین

انشا در مورد سیل زدگان لرستان

انشا در مورد سیل زدگان انشا در مورد سیل شیراز انشا در مورد سیلاب انشا در مورد سیل لرستان انشا در مورد سیل خوزستان انشا در مورد سیل گلستان انشا در مورد سیل اخیر انشا در مورد سیل 98 انشا در مورد سیل زدگان گلستان انشا در مورد سیل ایران


لرستان زیبایم برخیز بهاراست بلبلان بی قرار میخوانند 
لاله های واژگونت از شرم سر برنمی یارند
درختان کهنسال بلوط غمباری وچهره به گل نشسته تو را دربهار به یاد نمی آورند
برخیزهنگام خواندن کبکان در قله کوه هاست

مگر کدام چشم زخم به چهره زیبایت رسید که اشک آبشارانت خونین شد
سرزمینم هربهارمناظردل انگیزت دل ازعاشقان می ربود تو را چه شد که چون زنان داغدار باران صورتت را خراشید
خروش کشکان آرام را باور نداشتیم سیمره برایمان سرود زندگی بود وسرزندگی
پل هایت برایمان افسانه دلدادگان را میگفتند
درلابلای هیچ ورقی ازتاریخ خم شدن کمرت را نخوانده ام 
زخم خورده ایستاده ای میدانم
سفره هایت را آب برد اما سخاوتت برجاست
برخیزوگیسوان آشفته دخترکانت رابباف وبردوسوی شانه هایشان انداز
بهاراست پسربچه هایت هوای رفتن به کوه وصحرا دارند دیدن انبوهی ازگل بجای گل های دشت وصحرا را تاب نمی آورند
برخیزتا دوباره زنان سیه چشمت آواز(سیت بیارم )بخوانندوجوانانت درحلقه(چوپی)دوباره باشادی بارون بارون را بخوانندبیاد ندارند که باران برایشان غم باریده باشد
برخیز شنیدن سوز چمری از سرنا قلبمان را میشکند ساز کمانچه ات راساز کن همه ایران آمده اند تا باز رقص دوپا را از سر بگیری

  • *چوپی: رقص دسته جمعی محلی
  • *سیمره وکشکان: ازرودهای لرستان که علت سیل طغیان این دو رود بود.
  • *سیت بیارم: ازسرودهای محلی که در عروسی می خوانند
  • *چمری: نوای عزاداری
۳۰ فروردين ۹۸ ، ۰۹:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
ادمین

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد